تبليغاتX
کجایید ای آریایی ها هویتتان را بردند

کجایید ای آریایی ها هویتتان را بردند

چی دوست داری بشنوی از این بشر / خواهر روسری سرت کن که من تحریک نشم

آیا می دانید ؟؟!!

آیا میدانید: اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰ سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.

ـ آیا میدانید : کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.

ـ آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد

ـ آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت .

 ـ آیا میدانید : داریوش در پایئز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد

 ـ آیا میدانید : داریوش بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد

 ـ آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت

ـ آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳ سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۸۰ سال به طول انجامید

 ـ آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند

ـ آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است

ـ آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است

ـ آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند

ـ آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد

 ـ آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد

ـ آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد

ـ آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد

 ـ آیا میدانید : در طول سلطنت داریوش کبیر ۲۴۲ حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با ۲۴۲ مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه ۱۰ میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت

ـ آیا میدانید : داریوش در سال ۵۲۱ قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم فروردین 1389ساعت 11:1  توسط دختر آریایی  | 

روزی که کوروش گریست !

روزی کوروش در حال نیایش با خدا گفت: خدایا به عنوان کسی که عمری پربار داشته وجز خدمت به بشر هیچ نکرده از تو خواهشی دارم. آیا میتوانم آن را مطرح کنم؟خدا گفت: البته!


- از تو میخواهم یک روز، فقط یک روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز رابررسی کنم.سوگند میخورم که پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم.


- چرا چنین چیزی را میخواهی؟ به جز این هرچه بخواهی برآورده میکنم، اما این را نخواه.


- خواهش میکنم. آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش کنم و از نتیجه ی سالها نیکی و عدالت گستری لذت ببرم. اگر چنین کنی بسیار سپاسگذار خواهم بود واگر نه، باز هم تو را سپاس فراوان می گویم.

خداوند یکی از ملائک خود را برای همراهی با کوروش به زمین فرستاد و کوروش را با کالبدی، از پاسارگاد بیرون کشید. فرشته در کنار کوروش قرار گرفت.کوروش گفت: «عجب!اینجا چقدر مرطوب است!» و فرشته تاسف خورد.

- میتوانی مرا بین مردم ببری؟ میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند.

و فرشته چنین کرد. کوروش برای اینکار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی ناامیدی جای این شوق را گرفت. به جز عده ی اندکی، کسی به یاد او نبود.کوروش بسیار غمگین شد اما گفت: اشکالی ندارد. خوب آنها سرگرم کارهای روزمره ی خودشان هستند. فرشته تاسف خورد.

در راه میشنید که مردم چگونه یکدیگر را صدا میزنند: عبدالله! قاسم! …

- هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم!

فرشته گفت: این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.

- اعراب؟!

- بله. تو آنها را نمیشناسی. آن موقع که تو بر سرزمین متمدن و پهناورایران حکومت میکردی و حتی چندین قرن پس از آن، آنها از اقوام کاملا وحشی بودند.

کوروش برافروخت: یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف کردند؟!پس پادشاهان چه میکردند؟!

فرشته بسیار تاسف خورد.

سکوت مرگباری بین آنها حاکم شده بود. بعد از مدتی کوروش گفت: تو می دانیکه من جز ایزد یکتا را نمی پرستیدم. مردم من اکنون پیرو آیینی الهی هستند؟

- در ظاهر بله!

کوروش خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟

- اسلام

- چگونه آیینی است؟

- نیک است

و کوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید …

- نقشه فتوحات ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده.
وفرشته چنین کرد.

- همین؟!

کوروش باورش نمی شد. با نا باوری به نقشه می نگریست.

- پس بقیه اش کجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب کوچک شده است؟!

و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد.

- خیلی دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. میخواهم سفر کوتاهی به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم راتسکین دهد.

فرشته چنین کرد، تازه به مقصد رسیده بودند که با مردی هم کلام شدند. پس ازچند دقیقه مرد از کوروش پرسید: راستی شما از کجا می آیید؟ کوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:

ایران!

لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یک تروریست متحجّر است!

عکس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود که کوروش انتظار داشت. قلب کوروش شکست…

- مرا به آرامگاهم باز گردان.

فرشته بغض کرده بود: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال کردن …

کوروش رو به آسمان کرد و گفت: خداوندا مرا ببخش که بیهوده بر خواسته ام پافشاری کردم، کاش همچنان در خواب و بی خبری به سر می بردم.

 

کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است

آرامـــگـهـت غـــرقــه بـه زیـــر آب اسـت


ایـنبار نـه بیــگانه که دشـمن ز خـود است

صد ننـگ به ما کـه روح تو بی تاب است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 14:37  توسط دختر آریایی  | 

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی

به نام مقلب القلوب ...

خدایا خوشحالم که یه سال دیگه رو بهم هدیه میدی!

بهار داره میاد …
با همون آهنگ همیشگی!
سفره های هفت سین رو چیدیم : سمنو، سرکه، سماق …
و من هنوز نگاه پرسش گر ماهی ها رو می بینم که از خودشون می پرسند
ما وسط این "سین" ها چه می کنیم!
من هم می خندم … واقعا فلسفه ماهی چیست؟!

من فکر می کنم امسال عید، عید دیگری ست!
انگار اولین باره که می بینم
شوق مردمو ، رقص ماهی ها رو …
یا همون آواز پرنده های بی قرار که در انتظار بهارند!
امسال با تموم وجود بهار رو حس می کنم
دوباره من ، من شدم!

راستی امسال واقعا عید، عید دیگری ست!
نوروزمان هم که ثبت شد…! جهانی …

خب دیگر حالا …
خرید عیدمان را کردیم
سبزه و ماهی و … را هم خریدیم
خانه هایمان را هم تکاندیم!!
درخت هایمان هم کاشتیم
بهار را هم دعوت کردیم …

حالا منتظرش نشسته ایم!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 11:30  توسط دختر آریایی  | 

چرا چهار شنبه سوری ؟؟

چهارشنبه سوری يكی از مهمترين جشنهای دوران ايران باستان است كه در آخرين چهارشنبه‌ی سال برگزار می‌شده و به عنوان «جشن اتحاد» از آن ياد می‌كنند، چرا كه ابعاد متعدد انسانی اين جشن كه جامعه آن روزگار را به سوی نيكبختی رهنمون می‌شده، جملگی به يك پيام مشترك منجر شده كه همان ارتقای روحيه‌ی اتحاد و نوع دوستی بوده است. بعد از ورود اسلام به ایران اين جشن با آمدن «حاجی فيروز۱» كه يكی از قديمی‌ترين شخصيتهای نمايش شادی آور بوده است و دست كم از «عصر ساسانيان» وجود داشته آغاز می‌ِشده.

«حاجی فيروز» درست ۱۰ روز قبل از آمدن عيد نوروز با صورتی سياه شده و لباسی قرمز در بين مردم حاضر می‌شده سپس همه با جشنی دور هم جمع می‌شدند خارها و گياهان هرز زمين را كنده و زمين منطقه را آماده باروری می‌كردند و زباله‌ها را نيز صبح چهارشنبه از كوچه و خيابان جمع می‌كردند و شب همراه با خارها و بوته‌ها می‌سوزاندند. به همين خاطر چهارشنبه سوری افزون به جشن اتحاد چشن پاكسازی محيط زيست هم بوده. در واقع يكی از پيامهای اين جشن اين است كه بسوزانيد و نابود كنيد خارها را، و خارهای نفستان و زشتی‌ها و پليدی‌های سال كهنه را. آنها آتش می‌افروختند و كلامی كه از آن روزها برای ما از بازيها و جشنها باقی مانده«زردی من از تو و سرخی تو از من» است كه در هنگام پريدن از روی آتش آن را نی‌خواندند. در اين جمله زردی به معنای رخوت و سستی و بی‌تحركی و سرخی به معنای گلكون و باطراوت و شاداب بودن است.

آنها در هفت نقطه با فاصله‌های معين بوته‌ها را روشن می‌كردند سپس ابتدا پيرمردها و پيرزنها از روی آن می‌پريدند. به اين دليل كه احترام به بزرگترها واجب است و همين‌طور آنها به علت سن زيادشان رخوت و سستی بيشتری دارند و بايد زودتر از جوانها زردی خود را به آتش بسپارند، بعد از آن جوانترها و بيمارها هم بايد از روی آتش می‌پريدند.حالی توجه اينكه در آن زمان هيچ شیء يا ماده منفجره‌ای در آتش نمی‌انداختند تا ترس ايجاد نشود از اينجا خواهيم فهميد آتش به عنوانی كه از عناصر حيات برای ايرانيان باستان مقدس و مظهر فروغ يزدان بوده است اما استفاده از ترقه و ...ابتكار آنها نبوده و بعدها به اين مراسم اضافه شده است.در اين جشن آتش را خاموش نمی‌كردند و خاموش كردن آن را بد می‌دانستند بعد از اينكه آتش تا آخر سوخت حاجی فيروز مقداری از دوده‌ی آتش را به صورت خود ماليده و به راه نامعلومی می‌رفت و برای مردم آرزوی اتحاد و همبستگی می‌كرد پس از رفتن او مردم خاكسترها در جايی می‌گذاشتند تا باد آن را ببرد.بعد از مراسم آتش بازی مراسم كوزه شكنی بوده كه به دو روايت نقل شده است:

 عده‌ای گفته‌اند كه هر خانواده بنا به بنابر توانايی ماليش چند سكه در كوزه‌ای قرار می‌داده و آن را از پشت بام به درون كوچه پرت می‌كرده است و هر كدام از نيازمندان به اندازه نيازشان از آن پول بر می‌داشتند و البته نه بيشتر و هيچ شخص ذره ای هم از آن پول‌ها بر نمی‌داشته زيرا معتقد بودند در غير اين صورت بركت از خانه‌هايشان خواهد رفت. و به روايت ديگر هر خانواده تكه‌ای زغال كه نماد سياه بختی، تكه‌ای نمك كه نماد شورچشمی و كوچكترين سكه‌ی رايج را كه نماد تنگدستی است درون كوزه می‌اندخته و بعد از چرخاندن دور سر تك‌تك اعزای خانواده از بالای پشت بام به پائين می‌انداختند و می‌گفتند «درد و بلای خانه را در كوچه ريختم».بعد از مراسم كوزه شكنی مراسم قاشق زنی بوده كه شخصی كه وضع مالی خوبی نداشته با پوشاندن صورت خود بر در خانه‌ها می‌رفته و افراد پول يا آجيل چهارشنبه سوری را كه از هفت ميوه‌ی خشك تشكيل شده به عنوان كمك در ظرف او می‌ريختند.آخرين مراسمی كه در اين شب انجام می‌شده مراسم جالب «شال اندازی» كه خواستگاری غير مستقيم است بوده. به اين ترتيب كه خواستگار شالی را درون خانه‌ی دختر مورد نظرش می‌انداخته و منتظر می‌مانده اگر خانواده‌ی دختر شيرينی جلوی در می‌گذاشتند جوابشان مثبت و اگر ترشی می‌گذاشتند جوابشان منفی بوده و دختر قصد ازدواج نداشته.

در صورت مثبت بودن جواب خانواده‌های دو طرف در شبهای بعد به صحبت می‌نشستند و اگر به توافق می‌رسيدند يك نفر فال گوش می‌ايستاد به اين صورت كه در كوچه منتظر می‌ماند تا چند نفر عبور كنند اگر صحبتهای آنها غم‌انگيز بود فال بد می‌آمد ولی اگر حرفهايشان شاد و خوش بود فال خوب بوده و وصلت انجام می‌شد.

حاجی فیروز در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 14:20  توسط دختر آریایی  | 

شهریاری که نداند شب مردمانش چگونه به صبح می رسد ،گورکن گمنامی است که دل به دفن نادانی بسته است !  

                                                  ( بخشی از وصیت نامه کوروش کبیر )

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 18:24  توسط دختر آریایی  | 

دمتون گرم

ای ول بابا دمتون گرم بچه های اطلاعات گل کاشتین در حد المپیک

بد جوری حال آمریکا رو گرفتین خوشم اومد

نامردا عجب کماندو هایی بودن از تلویزیون دیدم ترسیدم نا سلامتی سرباز گمنام امام زمان ( عج ) هستن .

تبریک میگم به همه ی ایرانی هایی که عرق ملی دارن حاضرن جونشونو واسه این مملکت بدن .

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 16:59  توسط دختر آریایی  | 

من ايرانيم. من آريايي ام. خيلي به خودت افتخار ميكني كه آريايي هستي؟

آيا چون اسم كوروش، داريوش، خيام ، ابن سينا و كارهايي از قبيل قرمه سبزي خوردن ، لباس نو خريدن شب عيد و... را حفظ و انجام ميدهيم خود  را ايراني ميدانيم ؟

تقسيم بندي هاي رايج را از جمله ايران قبل از اسلام و بعد از اسلام را كنار بگذار چون اينجا قصد بحث در اين مورد را نداريم. به ايراني بودن فقط بينديش.

اگر از ما بپرسند از خيام، كوروش بزرگ و ابن سينا چه ميدانيد همه ما با قاطعيت ميگوييم : اينها افتخارات ما بودند، تاريخ ما هستند، خيلي بزرگ هستند و ...

سوال:   خب ميتوني يه شعر از حافظ بخوني؟

جواب:  بله.  الا يا ايها الساقي ادر كاسا و ناولها         كه عشق آسان نمود اول،ولي افتاد مشكل ها

سوال:  عالي بود. ميتونم در خواست كنم يك شعر ديگر هم بخوني و كمي اطلاعات در مورد حافظ بدهي؟

جواب:  والله...راستش....حقيقتشو بخواي همينو حفظ بودم اما حافظ شاعر بزرگ ماست، افتخار ماست و .......

با همين يك بيت در كل مجالس نظر ميدهيم، حافظ را بالا و پايين ميكنيم، ابن سينا را منجم و خيام را دكتر ميكنيم، همه حرف هارو نقد ميكنيم .  صريح و رك بگويم همه ما با اين حرف هايمان حافظ، كوروش و... را به لجن ميكشيم.

آيا خواندن يك كتاب اينقدر سخت و زجر آور است كه زحمت آن را به خودمان نميدهيم؟

اگر چيزي نميداني لطفا حرف نزن.  لطفا...... و حافظ و امثال او را به لجن نكش.

بياييد و حداقل چند كتاب بخوانيم كه اگر هر كس و ناكسي خواست هويت ما را زير سوال ببرد، اگر كسي گفت قبل از اسلام چيزي نداشتيم، اگر كسي گفت همه پادشاهان ايران ستمگر بودند، اگر گفت زنان ايران آزادي نداشتند، اگر گفتند بعد از اسلام دانشمندي نداشتيم  بتوانيم  دفاع كنيم و با مدارك تاريخي معتبر بر صورتشان بكوبيم و بگوييم : اينه هويت من. اينه تاريخ من.

چه چيزي ميخواهيم به فرزندانمان منتقل كنيم؟ كمي هم بيانديشيم، كمي مطالعه كنيم. نگذاريم كه ايران را به عنوان يك كشور عربي بشناسند.

     ايران من نامت هميشه جاويدان باد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 10:11  توسط دختر آریایی  | 

برای اهورای خودمان نه الله عربها

از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.
شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، به ما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان، الله را عبادت کن و اسلام را به عنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان به دست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.الله اکبر
خلیفه مسلمین، عمربن الخطاب

نامه يزدگرد :

از شاه شاهان، شاه ایران، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عربها می دهند به معنی سگ شکاری)
به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد
تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچ گونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.
این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.
مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست.
زمانی که ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار می خوردند و دخترانتان را زنده به گور می کردید .شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زن ها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را می دزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با این همه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟ تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلب هایمان برای نزدیکی به خالق و به هم نوع گرم شود. این به ما کمک می کند تا با همدیگر مهربان تر باشیم و این نور اهورایی را در ژرفای قلبمان روشن می سازد.
خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به هم نوع کمک می کنیم، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالی که شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اینهمه فاجعه است؟
آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟
یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟
شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو به جز نظامی گری، وحشی گری، کشتار و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟
افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد. من پیشنهاد می کنم که تو و هم دستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدن ها.من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.
این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده. آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین آنها تو و مردم تو را بخاطر این کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی، به خاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت.
یزدگرد سوم ساسانی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 12:25  توسط دختر آریایی  | 

سرود ملی قبل از انقلاب

نام جاویدِ وطن

صبح امیدِ وطن

جلوه کن در آسمان

همچو مهر جاودان

وطن ای هستی من

شور و سرمستی من

جلوه کن در آسمان

همچو مهر جاودان

بشنو سوز سخنم

که "هم‌آواز" (اجرای دوم: هوادار) تو منم

همه‌ی جان و تنم

وطنم وطنم وطنم وطنم

بشنو سوز سخنم

که نواگر این چمنم

همه‌ی جان و تنم

وطنم وطنم وطنم وطنم

همه با یک نام و نشان

به تفاوت هر رنگ و زبان

همه با یک نام و نشان

به تفاوت هر رنگ و زبان

همه شاد و خوش و نغمه‌زنان

زصلابت ایران جوان

زصلابت ایران جوان

زصلابت ایران جوان

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 15:20  توسط دختر آریایی  | 

عید مبعث گرامی باد

امروز روزیست که خداوند برترین مخلوقش را رسالتی عظیم بخشید ...

او را رحمة للعالمین نامید ... و آن زیباترین و بهترین رحمت را به آنچه خلق کرده ارزانی داشت ....

اجر این رسالت عظیم و این منتی که خدا بر سر ما گذاشته چیزی جز مودت و محبت اهل بیت (ع) نیست ...

امید که به یمن این ایام در مسیری قرار گیریم که بتوانیم اجر رسالت را بپردازیم ...

بخوان محمد امین ! بخوان به نام من بخوان

به دل هراس ره مده !بخوان کلام من بخوان

بخوان به نام آنکه او تو را خجسته آفرید

به نام آنکه خلق را زخونِ بسته آفرید

بگیر قفل از زبان ٬ نخست نام من بگو

  سکوت را بهم بزن مدد زنام من بجو !

    به پیروان را ه خود ٬ برو پیام من بگو !

  به راستان دین حق بگو سلام من بگو !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 9:39  توسط دختر آریایی  | 

تدابیر کوروش کبیر

کوروش مدت سه سال تمام با سپاهی گران مرکب از سی هزار وسیصد و سی نفر سرباز با آستیاژ جنگید . در این ارتش بیست پزشک و ده دامپزشک به کار مشغول بودند . در زمان جنگ مقررات بهداشتی مناسبی توسط کوروش اعمال می شده است که از آن جمله ، جوشانیدن آب جهت آشامیدن بود . آب را می جوشانیدند و سپس می گذاشتند تا خنک شود و در قمقمه های خود می زیختند .در دوره ی کوروش سال ایرانیان 9 ماه بود و هر ماه چهل روز داشت . سربازان در نیمه هر ماه یعنی هر 20 روز یک بار بدن خود را می شستند ، در شهر ها در گرمابه و در صحراها در رودخانه ها و یا با آب چاه . طباخان دو قسم بودند . عده ای نان می پختند و عده ای  غذا می پختند . غذای اصلی آبگوشت بود که در آن چند نوع سبزی می ریختند و برای خوش طعم شدن با ریحان یا پانا ( نعنا ) می خوردند . آبگوشت غذای روز سربازان بود و غذای صبحگاهی عبارت بود از پنیر کهنه ، مغز گردو و یا مغز بادام . کوروش در بهار سال 553 قبل از میلاد آستیاژ را شکست داد و وارد شهر اکباتان ( همدان ) شد . در کتیبه های بابلی ، شهر همدان را به نام ( آ. گام . تا . نو . ) به معنای شهر پادشاهی نوشته اند . کوروش وقتی بر آستیاژ غلبه کرد ، می گوید : من سپردم که با وی به احترام رفتار کنند .، زیرا عقیده دارم که با هر پادشاه باید به احترام رفتار کنند .  آستیاژ را در خیمه ای  وسیع که با فرش خوب مفروش شده بود ، جا دادم و سپردم که همه گونه وسائل راحتی او را فراهم کنند . رفتار کوروش با مغلوبان در جنگ ها بسیار شرافتمندانه و مبتنی بر اصول جوانمردی و حفظ حرمت و عزت اسیر است و در همه جا پس از هر کشور گشایی به سر بازان امر می کرد که با اسیران به احترام و عزت رفتار شود . کوروش پس از فتح اکباتان و تفوق بر پادشاه آنجا ، با دختری که خاله وی محسوب می شد ، ازدواج کرد .، چرا که آن زمان ها ازدواج با محارم مشروع و کار خلافی نبوده است . کوروش از زمانی که پادشاه ماد و پارس ایران شد .، با همه کس سر صلح داشت و می خواست با تمام ملل جهان با مسالمت زیست نماید و همزیستی مسالمت آمیز را اول مرتبه کوروش در جهان متداول کرد و بدان عمل نمود . شرکت دادن ورزشکاران ایران در المپیاد یونان ، یکی از کارهای برجسته کوروش بود که نشانه وسعت فکر و صلح طلبی آن مرد بوده است . شهری که کوروش به عنوان الگو ساخت ، شهر پاسارگاد یا مشهد مرغاب خوانده می شد که امروز خرابه های آن مشهد است . شهری که کوروش ساخت ، دارای لوله جریان آب بود و مجرای فاضلاب هم داشت . تا وقتی کوروش زنده بود چهل شهر ساخته شد . این مرد هیچگاه بنای فحاشی و توهین نسبت به پادشاهان سابق را اعمال نمی کرد ، به طوری که بعد از سقوط ماد ها با وجود سه سال جنگ و دردسر برای کوروش وی در این باره گفته است :سلاطین ماد به وقایعی که در خارج از حدود کاخ آنها اتفاق می افتاد ، توجه نداشتند و از وضع دنیا بی اطلاع بودند و فکرشان این بود که دائم به آنها خوش بگذرد و روز و شب را با دختران و پسران زیبا بگذرانند . تشریفات آنقدر زیاد بود که کار ها را فلج می کرد . از صبح تا شامگاهان به عیش و نوش مشغول بودند . کسی نمی توانست به پادشاه نزدیک شود و فرمانداران نمیگذاشتند شاه از اوضاع مطلع شود . عبرت باشد چنین نباشیم .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 12:10  توسط دختر آریایی  | 

ذوالقرنین که بود ؟؟؟؟؟؟

 

يکى از شخصيت هاى مهم و در عين حال مبهم و بحث انگيز قرآن . ـ <ذو القرنين > است . نام اين شخصيت سه بار, در سورهء کهف آمده است . داستان ذوالقرنين در آيات 83تا 97سورهء کهف بچشم مى خورد.در اين نوشته ابتدا داستان ذوالقرنين را بر مبناى ترجمهء آيات يادشده مى خوانيم و سپس درباره ءشخصيت وى مطالبى ذکر خواهيم کرد.
اما ترجمهء آيات :(1)


و از تو دربارهء ذوالقدنين مى پرسند. بگو: براى شما از او يادى خواهم کرد. ما او را در زمين مکانت داديم و راه رسيدن به هر چيز را به او نشان داديم . او نيز راه را پى گرفت . تا به غروبگاه خورشيد رسيد. ديد که درچشمه اى گل آلود و سياه غروب مى کند و در آنجا مردمى يافت . گفتيم اى ذوالقرنين خواهى عقوبتشان کن وخواهى با آنها به نيکى رفتار کن . گفت هر کس که ستم کند ما عقوتبش خواهيم کرد. آنگاه او را نزدپروردگارش مى برند تا او نيز به سختى عذابش کند. و اما هر کس که ايمان آورد و کارهاى شايسته کند اجرى نيکو دارد. و دربارهء او فرمانهاى آسان خواهيم راند.بازهم راه را پى گرفت . تا به مکان برآمدن آفتاب رسيد. ديد بر قومى طلوع مى کند که غير از پرتو آن برايشان هيچ پوششى قرار نداده ايم . چنيين بود و ما بر احوال او احاطه داريم .باز هم راه را پى گرفت .تا به ميان دو کوه رسيد. در پس آن کوه مردمى را ديد ه گويى هيچ سخنى را نمى فهمند. گفتند:اى ذوالقرنين , ياجوج و ماجوج در زمين فساد مى کنند, مى خواهى خراجى برخود مقدر کنيم تا تو ميان ما و آنهاسدى بر آورى ؟گفت آنچه پروردگار من , مرا بدان توانايى داده است بهتر است .مرا به نيروى خويش مدد کنيد تا ميان شما و آنها سدى برآورم .براى من تکه هاى آهن بياوريد, چون ميان آن دو کوه انباشته شد .گفت : بدميد, تا آن آهن را بگداخت , و گفت : مس گداخته بياوريد تا بر آن ريزم .نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ کند.گفت اين رحمتى بود از جانب پروردگار من . و چون وعدهء پروردگار من در رسد آنرا زير و زبر کند و وعده ءپروردگار راست است .(پايان ترجمه) شخصيت ذوالقرنين از اين جهت بحث انگيز و مبهم است که مفسران در تعيين شخصيت وى و اينکه اوکيست ؟ و چرا بدين نام خوانده شده است ؟ و همچنين در جغرافياى وقوع داستان و سد يأجوج و مأجوج .گرفتار اختلاف شده اند. مفسران دورهء نخست کمتر در تعيين مصداق ذوالقرنين کوشيده اند و بعضاً وى رايک شخصيت غير تاريخى قلمداد کرده اند و بيشتر, همت خود را صرف وجه نامگذارى وى کرده اند(2).اين مفسران در وجه نامگذارى وى آراء زير را ارائه کرده اند:

1- چون عمر وى طولانى بوده و باندازهء دو قرن زندگى کرده است وى را ذوالقرنين يعنى صاحب دو قرن خوانده اند.

2- چون وى کريم الطرفين بوده يعنى هم پدر و هم مادر کريم النفس و بزرگى داشته است وى را ذوالقرنين خوانده اند.


3- چون وى بر کلاهخود خود دو شاخک داشته است . و شاخک به معنى قرن است وى را ذوالقرنين يعنى صاحب دو شاخک خوانده اند.


4- چون وى موهاى پيشانى خود را مى بافته و چون دو شاخک برسرخود قرار مى داده وى ارا ذوالقرنين خوانده اند.

در ميان مفسران قديم آنهائى که در مقام تعيين مصداق براى ذوالقرنين برآمده اند. در تعيين زمان حيات وى گرفتار نوعى ابهام شده اند, ازاينرو ذوالقرنين را متعلق به دوران حضرت ابراهيم و يا قبل از آن مى دانند واين بدان جهت است که اينان بين دورهء حضرت موسى و عيسى (ع ) شخصى بدين نام نشناخته اند به همين دليل وى را به آن دوران که قدرى تاريکتر است نسبت داده اند.
جداى از مفسران دورهء اول ديگر مفسران در مقام تعيين مصداق براى ذوالقرنين احتمالاتى داده اند که درزير به پاره اى از اين احتمالات اشاره مى گردد:


1- معروفترين و قديمى ترين قول دربارهء ذوالقرنين اين است که وى همان <اسکندر مقدونى > يا <رومى >است (356ـ 323ق ) يعنى همان جهانگشاى معروف يونانى . مفسران بنامى چون طبرى , ميبدى ,بيضاوى , طبرسى و... اين نظريه را پذيرفته اند.


ابن سينا در کتاب شفا و در بحث مناقب ارسطو مى نويسند: ارسطو معلم اسکندر بوده که وى در قرآن به نام ذوالقرنين آمده است (3).


ابن خلدون نيز در مقدمهء خود که توسط محمد پروين گنابادى ترجمه شده است ذوالقرنين را همان اسکندر مقدونى معرفى کرده است .


اگر چه در کتاب قرآن پژوهى , استاد خرمشاهى فخر رازى را در عداد کسانى شمرده که معتقدندذوالقرنين همان اسکندر است (4): ولى اين مفسر بزرگ بر مغايرت اسکندر با ذوالقرنين استدلال مى کند و معتقد است که ذوالقرنين پيامبر بوده است در حاليکه اسکندر شاگرد ارسطو بوده است و مورد امر و نهى وى و چنين کسى نمى تواند پيامبر باشد(5).


2- برخى معتقدند مراد از ذوالقرنين <تبع الاقرآن > پادشاه جنوب عربستان است . ابوريحان بيرونى که باحوادث تاريخى آشنا است ضمن رد نظريهء تطابق ذوالقرنين براسکندر اين ديدگاه را مطرح مى کند. وى باتوجه به اسامى نظير <ذى يزن > و <ذوقهدان > حدس مى زند که ذوالقدنين يکى از ملوک يمن است چون اول القاب پادشاه يمن <ذو> آمده است و ذوالقرنين نيز با ذو شروع شده است پس بايد يکى از پادشاهان يمن باشد.


3- نظريهء سوم اين است که وى <تين چى هوانگى تى > بزرگترين پادشاه تاريخ چين است و مراد از سدى که در آيه از آن ياد شده است (سد يأجوج و مأجوج ) همان ديوار معروف و بزرگ چين است .


4- ديدگاه ديگر که از آن مفسران متأخر است و آنان با تأمل در شأن نزول آيات بدان ملتزم شده اند. اين است که ذوالقرنين لقب کورش بزرگ پادشاه ايران است .

اولين کسى که اين نظريه را مطرح کرده است سرسيداحمد خان هندى است پس از اين مفسر معروف هند, شخصى بنام ابوکلام و زير پيشين هند با تمسک به يافته هاى خود از سراحمدخان , حوادث مهم زندگى کورش را با آيات قرآن تطبيق مى دهند. از جمله , حملهء کورش به ليدى را, بر رفتن و لشکر کشيدن ذوالقرنين به مغرب تطبيق کرده است و خورشيدى که در چشمهء گل آلود و غروب مى کند را رسيدن کورش به درياى اژه و ملاحظهء تصويرى از غروب آفتاب دانسته و مراء از قوم يأجوج و مأجوج را قوم مغول دانسته است .

مفسر نامى شيعه مرحوم علامهء طباطبائى صاحب تفسير شريف الميزان اين نظريه را پذيرفته و بر تطبيق ذوالقدنين بر کورش کبير تمايل دارند.(6)

مرحوم خزائلى نيز در کتاب اعلام قرآن بر اين رأى استدلهاى مبسوطى دارند.

در اينکه ذوالقرنين کسب آراء ديگرى نيز هست که ذکر آنها مايهء طولانى شدن کلام خواهد بود, و ما به همين چهار رأى بسنده مى کنيم .

از تطبيق و تعيين مصداق براى ذوالقرنين که بگذاريم دربارهء شخصيت و ويژگى هاى اخلاقى وى سخنان فراوانى گفته شده است . از جمله صدوق در کتاب حضال خويش مى فرمايند:

ذوالقرنين در حقيقت يکى ازبندگان صالح خدا بوده و اميرالمؤمنين فرمودند که و فيکم مثله يعنى مثل او در ميان شما هست (7) که ظاهراً مراد امام از اينکه در ميان شما مثل او هست , خود حضرت مى باشد. و بعضى ها با استفادهء از اين روايت ذوالقرنين را بر حضرت على (ع ) تطبيق داده اند.کتاب خصال روايتى ديگر است از امام صادق (ع ) که مى فرمايد: ملوک روى زمين چهار نفر بودند دو نفر مؤمن معتقد که عبارتند از سليمان و ذوالقرنين . دو نفر کافر که عبارتنداز نمرود و بخت النصر.(3)از جمله خصائصى که از ذوالقرنين در آيات قرآن آمده است مى توان به موارد زير اشاره داشت :


ـ لقب ذوالقرنين براى اين شخص , لقبى نيست که قرآن آنرا وضع کرده باشد. چون در شأن نزول آيات يادشده مى خوانيم که مردم از پيامبر (ص ) دربارهء شخصى بنام ذوالقرنين سؤال کردند و قرآن آيات يادشده را براى پاسخگويى نازل فرمود. پس قبل از نزول آيات يادشده مردم وى را ذوالقرنين لقب داده بودند.

ـ بنا به فرمودهء آيات قرآن خداوند به ذوالقرنين تمکن و قدرت بخشيده بود و اسباب فرمانروايى وى رافراهم کرده بود. در آيهء 84سورهء کهف مى خوانيم : انا مکنا له فى الارض > يعنى به وى تمکن داديم .

ـ بنا به فرمودهء آيات قرآن وى اعمال بزرگى را در جنگهاى خويش انجام داده بود. (با توجه به مجموعه ءآيات يادشده ).

ـ يکى ديگر از نسبتهايى که قرآن به ذوالقرنين داده است , ساختن سدى است . وى اين سد را براى رهايى مردم از قبيلهء يأجوج و مأجوج ساخته بود. اين نسبت را در آيهء 94و 95سورهء کهف مى خوانيم .

ـ يکى ديگر از ويژه گى هاى ذوالقرنين اعتقادى وى <خدا> و <آخرت > است . اين اعتقاد را مى توان از آيات 94و 95فهميد. اين رحمت پروردگار من است و آنگاه که قيامت برسد خداوند آنرا خرد خواهد کرد. ووعدهء پروردگار من حق و راست است . (آيه 98سورهء کهف ).

ـ يکى ديگر از ويژه گى هايى که از مجموعهء آياتى که داستان ذوالقرنين را گفته اند مى توان فهميد اين است که وى پادشاهى دادگر بوده و نسبت به مردم مهربانى داشته است . اين توصيف از ذوالقرنين با حديثى که ازامام صادق (ع ) نقل شده سازگارى دارد.

در پايان بايد يادآور شد, گذشته از اين اختلافاتى که دربارهء مصداق و خصوصيات ذوالقرنين وجود دارد,ذوالقرنين يکى از شخصيتهاى قصص قرآنى است و آنگونه که کل قصص قرآن آموزنده و قابل تأسى اندداستان ذوالقرنين نيز يک داستان واقعى است و قابل تأسى

منابع :


قرآن پژوهى - بهاء الدين خرمشاهى

قصص الانبياء - نعمت الله جزايرى

اعلام قرآن - خزائيلى

تفسير الميزان - علامه طباطبائى

دانشنامه قرآنى - خرمشاهى

لغت نامه دهخدا جلد 7صفحه 10172

تفاسير قرآن (مجمع البيان , طبرى , فخر رازى و...)


ولی طی مطالعات بنده ی حقیر تنها کسی که تونسته در برابر یاجوج و ماجوج سد بسازه همون کوروش کبیر بوده و حتی بعد از کوروش کسی جرئت نمیکرده از کوهای قفقاز ( احتمالا محل سکونت یاجوج و ماجوج - گفتم احتمالا !!!!! ) عبور کنه حتی اسکندر . حیفه که لقب ذوالقرنین رو به اسکندر بربر نسبت بدیم !!!!

به نظر شما ذوالقرنین کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 13:0  توسط دختر آریایی  | 

منشور کوروش کبیر

منشور حقوق بشر کوروش بزرگ موسوم به استوانه کوروش استوانه‌ای سفالین است که در سال ۵۳۹ پیش از میلاد به فرمان کوروش بزرگ شاهنشاه ایران ساخته شده و دور تا دور آن مجموعه‌ای از سخنان و دستورات شاهنشاه به خط میخی نقش گردیده است. این استوانه که به عنوان «اولین منشور حقوق بشر» در جهان شناخته می‌شود، در پایه‌های شهر بابل قرار داده شده بوده است.در حدود سال ۱۲۸۵ خورشیدی (۱۸۷۹-۱۸۸۲) به هنگام کاوشهای باستان‌شناسی دربابل در میان رودان  (بین‌النهرین)، هرمز رسام، باستان شناس ایرانی یک استوانهٔ سفالین کوچک یافت که شامل نوشته‌هایی به خط میخی بود. جنس این استوانه  از گل رس است، ۲۳ سانتی‌متر طول و ۱۱ سانتی‌متر عرض دارد و دور تا دور آن در حدود ۴۰ خط  نوشته شده‌است. بررسی‌ها نشان داد که نوشته‌های استوانه در سال ۵۳۹ پیش از میلاد مسیح به دستور کوروش بزرگ پس از شکست نبونید ( بخت النصر) و گشوده شدن شهر بابل ، نوشته شده و به عنوان سنگ بنای یادبودی در پایه‌های شهر بابل قرار داده شده‌است. در حال حاضر این لوح سفالین استوانه‌ای در موزه بریتانیا در شهر لندن نگاهداری می‌شود.از سوی دیگر در سال‌های اخیر آشکار شد که بخشی از یک لوحه استوانه‌ای که آن را از آن نبونید پادشاه  بابل  می‌دانستند، در حقیقت پاره‌ای از استوانه کوروش بزرگ، از سطر‌های ۳۶ تا ۴۳ است. پس از این کشف، این پاره از لوح استوانه‌ای که در دانشگاه ییل  (Yale) درآمریکا نگهداری می‌شد، بهموزه بریتانیا در لندن انتقال داده شد و به استوانه اصلی پیوست گردید.

ترجمه بخشهایی از منشور کوروش

خط ۲۰: من کوروش‌ام، پادشاه جهان، پادشاه بزرگ، شاه توانمند و برحق، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارسوی (جهان).

خط ۲۱: پسر کمبوجیه، پادشاه بزرگ، پادشاه اَنشان، نوه‌ی کوروش، پادشاه بزرگ، پادشاه اَنشان، نبیره‌ی چیش‌پیش، پادشاه بزرگ، پادشاه اَنشان،

خط ۲۲: از دودمانی که همیشه پادشاه بودند؛ (من کسی هستم) که مردوک و نبو (خدایان بابل) فرمانروایی‌اش را گرامی می‌دارند، و با خرسندی قلبی پادشاهی‌اش را خواستارند. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم،

 خط ۲۳: در میان شادی و پایکوبی در کاخ شاهی (بابل) به تخت نشستم. مردوک، خدای بزرگ، اراده کرد که قلب من شرسار از عشق برای بابل باشد، و من هر روز او (مردوک) را نیایش کردم.

خط ۲۴: ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم ترس و رنج بر مردم کشور سومر و اکد وارد آید.

 خط ۲۵: من برای برقراری صلح در بابل و (سایر) شهرهای مقدس این کشور سخت کوشیدم. در مورد اهالی بابل که او (نبونید) آنها را به بیگاری گماشته بود، این (بیگاری) اراده‌ی خدایان و درخور مردم نبود.

 خط ۲۶: من به اضطراب آنان پایان دادم و آنها را از بیگاری رهانیدم. مردوک، خدای بزرگ، از کردار (نیک) من خشنود شد،

 خط ۲۷: و برکت و مهربانی‌اش را به من ارزانی داشت، هم به من که او را می‌ستایم، هم به کمبوجیه که فرزند من است، هم به همه سپاهیان من

 خط ۲۸: ما همگی در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم،

خط ۲۹: همه شاهان جهان، از دریای بالا تا دریای پایین، و شاهان چادرنشین سرزمین‌های باختری، همه آنها،

خط ۳۰: خراج سنگین برای من آوردند و در بابل بر پای من بوسه زدند

خط ۳۱: از نینوا، آشور و شوش، اکد، اشنونا، زَمبان، مه‌تورنا و دِیر تا منطقه گوتیان و شهرهای مقدس آن سوی دجله، آنچه که ویران شده بود را از نو ساختم و نیایشگاه‌هایی را که برای سالها ویران مانده بودند بازسازی کردم،

خط ۳۲: و پیکره‌های خدایانی را (که در بابل جمع شده بود) به نیایشگاه‌های خود بازگرداندم. من (همچنین) تمام ساکنین پیشین این شهرها را گردآوردم و به سرزمین‌های خود بازگرداندم.

خط ۳۳: همچنین به دستور مردوک، خدای بزرگ، پیکره‌ی خدایان سومر و اکد را که نبونید با خشمگین ساختن خدای خدایان به بابل آورده بود، به شادی و خرمی به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم

خط ۳۴: باشد که این خدایان هر روز از بِل و نبو (نام ۲ خدا) بخواهند که

خط ۳۵: برای زندگانی بلند و ازدیاد برکت من دعا کنند. باشد که (این خدایان) به خدای من، مردوک، بگویند: «کوروش، پادشاهی که تو را گرامی می‌دارد، و پسرش کمبوجیه (را از یاد مبر).

خط ۳۶: مردم بابل پادشاهی مرا گرامی داشتند، و من صلح و آرامش را در این سرزمین برقرار ساختم»

منشور کوروش کبیر

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:18  توسط دختر آریایی  | 

ای بابا چرا این جماعت ول کن نیستن

 

سلام به بر و بچ !!!

من هدفم از ساخت این وبلاگ نشان دادن فرهنگ غنی ایرانی به آریایی ها و هویت باختگان بود ولی خودمونیما نمیدونم چه طور این وب یهو سیاسی شد !!!!

 از این گذشته ممنونم از نظراتتون .

لطف کنید تو رو ارواح جدتون از این به بعد نظر سیاسی ندید تا منم مجبور نشم جیمتونو بدم ( خواهش کردما )

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:5  توسط دختر آریایی  | 

هویت نیمه سوخته حتی در افسانه

 

دهقان فداکار پیر شده

چوپان دروغگو عزیز شده

شنگول و منگول گرگ شدن

کوکب حوصله مهمون رو نداره

کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه

روباه و کلاغ دستشون تو یه کاسه اس

حسنی گوسفندارو ول کرده تو یه شرکت آبدارچی شده

آرش کمانگیر معتاد شده

کاوه آهنگر با ضحاک رفتن کیف قاپی

شیرین، خسرو و فرهادو پیچونده با دوست پسرش رفته اسکی

واقعا چه بر سر ایران و ایرانی آمده است!!

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 14:38  توسط دختر آریایی  | 

انتقاد بیجا

 

سلام یه دختری به نام شکیلا اومده تو وبم و یه نظری داده که نظزش بدین شرحه :

دختر آریایی
لطف کن و دیگه در مورد مقدسات ایران باستان چیزی ننویس
چون با قرار دادن اسم این افراد پست در کنار مقدسات ایران باستان فقط خودت رو از چشم دوستداران زرتشت و کوروش کبیر میندازی.
آخه احمدی نژاد یا خامنه ای اصلا جزء آدم حساب میشن؟
واقعا برات متاسفم
من تو رو از لینک حذف میکنم
چون عقایدت مسموم و باطله

حالا می خوام تو اینجا جیمشو بدم :

۱- اول اینکه من نیومدم به پات بیفتم تا لینکم کنی .

۲ - به نظر من و خیلی هایی که دلشون واسه این آبو خاک میسوزه و اون ۲۴ میلیون نفر دکتر احمدی نژاد یه فرد محترمه که  با سیاست های از پیش تعیین شدش می تونه ایران رو آباد کنه.

۳- آقای خامنه ای که هم جای خودش که پشتیبانش ۷۰ میلیون جماعت هستن .

۴- به نظر تو اگه آقای خامنه ای و آقای احمدی نژاد  به درد مملکت نمی خورن پس کی باید جایگزین اونها بشه ؟

۵- در ضمن نظرتو واسه خودن حفظ کن . نظر ۱ نفر مهم نیست نظر ۷۰ میلیون نفر مهمه .

۶- خودتو در برابر ۷۰ میلیون نفر قرار نده .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 14:37  توسط دختر آریایی  | 

نگاره ی فروهر در پارسه ( تخت جمشید )

 
نگاره ی فروهر نماد ایران باستان و نماد کنونی زردشتیان است. این نگاره در سنگ
نوشته ها و کنده کاری های به جای مانده در پارسه(تخت جمشید)٬بیستون و دیگر جاهای ایران زمین یافت می شود همچنین پیش ازانقلاب اسلامی آرم باشگاه پرسپولیس بوده و فزون بر آن زینت بخش اسکناس های دوران پهلوی بوده است.
واژه ی "فروهر"(پهلوی)یا "فره وشی"(اوستایی) از دو بخش"فرَ" به چم پیش و
جلو و "وَهَر"یا "وشی" به چم بالندگی ٬ افزاینده و ایمان است که روی هم رفته نیروی پیش برنده و پیشرفت آدمی است در یک دیدگاه کلی می توان فروهر را پرتوی خداوندی ومینوی و گونه ی آسمانی هر چیزی دانست.
بنا بر نوشته های درون اوستا٬آدمی از پنج نیروی مینوی به وجودآمده است:
نخستین نیرو "اهو" یا اخو است به چم جان٬که نیروی جنبش٬حرکت وزندگی.
دومین نیرو "دئنا" نام دارد که می توان آن ر به دین ٬بینش و وژدان بیان کرد.
سومین نیرو" بئوذ است که همان نیروی درک وهوش است که در پهلوی "بود" و در پارسی"بوی" گویند.
نیروی چهارم "اورون یا همان روان(روح) آدمی است.
و پنجمین نیرو٬"فروهر که نیروی پیش برنده ونگاهبان است.
شایدکهن ترین جایی که ازاین واژه نام برده شده٬نام یکی از پادشاهان ماد فریورتیس است. همچنین درسنگ نوشته های پارسی باستان نام یکی از سرداران مخالف داریوش بزرگ هخامنشی است که شاه با او پیکار کرد.فروهر را می توان نیرویی دانست که که پرودگار برای نگهداری آفریدگان نیک ایزدی از آسمان فرستاده است.در آیین زردشت همه ی موجودات دارای فروهر می باشند وسراسر آفرینش از پرتو فروهر ها پایدار است. پیش از آفرینش جهان خاکی اهورامزدا٬ فروهر هر یک از آفریدگان نیک این گیتی را در جهان مینوی آفرید و هر فروهر را برای نگهداری آن آفریده به جهان خاکی فرو فرستاد و پس از مرگ آن آفریده فروهر او دیگر بار به سوی آسمان باز می گردد اما هیچ گاه کسی را که به او وابستگی داشته را فراموش نمی کند و هر سال یک بار پیش از نوروز به زمین می آیند و برای همین است که شاید آیین گهنبار سوری(چهارشنبه سوری)و روشن کردن آتش برای روشنایی راه فروهر ها باشد.
ایرانیان باستان وزردشتیان روز نوزدهم فروردین را روز ویژه ی فروهر ها می دانندو به یاد درگذشتگان آیین دینی(نه غم انگیز) بر گزار می کنند.
اکنون به بیان هفت رمز نهفته در نگاره ی فروهر می پردازیم:
نخستین رمز٬ مردی که در میان نگاره است ٬نماد یک انسان کامل و خردمند(پیر خردمند) است که پختگی و دانایی در چهره ی اوست و بزرگی و دانایی آدمی در پی تکامل روح و روان وپالایش درون از آلودگی ها به دست می آید.
دومین رمز٬دست راست رو به بالا نماد نیایش به درگاه مزدا است و همین حالت در نیایش مردم تا به امروز ادامه دارد.
سومین رمز٬حلقه ای ست که در دست چپ پیر خرد مند است و نماد پیوند با خدای یگانه را بیان می کند و این حلقه تا به امروز نماد پیوند است ودر سراسر جهان در جشن های ازدواج٬ حلقه نماد پیمان عروس و داماد می باشد.
چهارمین رمز٬ دو بال عقاب در سه ردیف که نماد گفتار نیک٬پندار نیک و کردار نیک است.
رمز پنجم حلقه ای ست که بر دور کمر مرد است و نماد زمان بی آغاز و بی انجام است و بیانگر گذر انسان از جهان خاکی(زمین) است.
ششمین رمز که دو رشته ی آویخته از دایره ی زمان است بیانگر دو گوهر همزاد وجود آدمی(نیک و بد) (سپنتا مینو و انگرمینو) است.
"به هم این دو گوهر چوآمد فراز شد آن زندگی بخش و این مرگ ساز"
و هفتمین و واپسین رمز٬دامن سه بند که نماد اندیشه٬گفتار و کردار بد است و از این جهت رو به پایین است که آدمی را از رسیدن به بالا و بزرگی باز می دارد.
سرچشمه ها:

* فرهنگ واژگان دکتر ﻤﻌﻴﻥ
* گاهشماری و جشن های اﻴران باستان­ هاشم رضی 
* هفت رمز نمادﻴن فروهر ­ﻴسنای تبرﻴزی

                                      
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 23:16  توسط دختر آریایی  | 

چشمه ای از سخنان مقام معظم رهبری در نماز جمعه 29/ 3/1388

من جان ناقابلی دارم

جسم ناقصی دارم

اندک آبرویی هم دارم که این رو هم خود شما به ما دادید

همه ی این ها را من کف دست گرفته ام

در راه این انقلاب و در راه اسلام  فدا خواهم کرد

اینها هم نثار شما باشد

سید ما مولای ما ، دعا کن برای ما

صاحب ما تویی صاحب این کشور تویی صاحب این انقلاب تویی

پشتیبان ما شما هستید

ما این راه را ادامه خواهیم داد

با قدرت هم ادامه خواهیم داد

در این راه ما را با دعای خود با حمایت خود با توجه خود پشتیبانی بفرما .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 15:0  توسط دختر آریایی  | 

غیرتت کجاست آریایی ؟؟؟؟؟؟؟

سلام

چند روزه این اغتشاشات اعصاب همه رو خرد کرده .

دیگه اصلا مردم جرئت نمی کنن بیان بیرون

مردم اصلا امنیت ندارن

گناه این مردم چیه که باید اسیر گرگ صفت های  دست نشانده ی انگلیس بشن .

والله به خدا رو می خواد رهبر مملکتمون جلو این همه نفر داشت ازشون خواهش می کرد که دیگه ادامه ندن

ولی باز کار خودشون رو می کنن .

من نمیدونم این بی سر پا ها دیگه چقدر باید بی شعور باشن که وقتی رهبر گریه کنه و از امام زمان  بخواد که واسه این مملکت دعا کنه بازم .... ( لا اله الا الله )

واقعا چقدر آدم باید بی غیرت پایین باشه که ایرانشو به گرفتن اقامت دائم در کشور های دیگه و یا پول بفروشه .

کجایید آریایی ها ؟؟؟؟؟؟؟

شما همونایی هستید که وقتی که آمریکا و انگلیس گوشت سگ و گربه می خوردند تو ایران تمدن داشتید .

یادتون رفته کوروش کبیر رو که جلوی اقوام ستمگر یاجوج و ماجوج سد درست کرد .

ای آریایی ها غیرتتون کجا رفته

ای آریایی ها مگه یادتون رفته که اسکندر خون خوار با دیدن کتیبه و مقبره ی کوروش به سجده افتاد .

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 14:55  توسط دختر آریایی  | 

گفتار های زرتشت پندهای زرتشت،سخنان حکیمانه زرتشت،سخنان زرتشت،پندهای اشو زرتشت

 

۱. گفتار نیک پندار نیک کردار نیک

۲. اشا يا اشويي برابر راستي ، پاكي ، سامان ، آرامش جهان ، هنجار هستي ، درستي ، پارسايي ، پرهيز كاري ، داد ، نيكويي ، پيمان داري ، و ... می باشد ، درستكار آنست كه اگر راستي و آشويي به زيان اوست دست از آن بر ندارد و از آن نگريزد . رستگاران هميشه راست و درست اند . " وهمن برگ 28 شماره يكم "

۳. كسی را فریب مده تا دردمند نشوی

۴.آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر

۵. راستی فضیلت است. راستی شادمانی است. شادمانی از آن كسی است كه همیشه راستگو و درست‌كردار است

۶. عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار،از تنفر متنفر باش و به مهربانی مهر بورز، با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش

۷. ای خداوند خرد هنگامیکه در روز ازل جسم و جان آفریدی و از منش خویش نیروی اندیشیدن و خرد بخشیدی. زمانی که به تن خاکی روان دمیدی و به انسان نیروی کارکردن و سخن گفتن و رهبری کردن عنایت فرمودی خواستی تا هر کس به دلخواه و با کمال آزادی راه و کیش خود را برگزیند. هات ۳۱ بند ۱۱

۸.ای مردم بهترین سخنان را به گوش هوش بشنوید و با اندیشه روشن و ژرف بینی آنها را بررسی کنید. هر مرد و زن راه نیک و بد را شخصاً برگزینید. هات ۳۰ بند ۲

۹. این سخنان را به نو عروسان و تازه دامادان می گویم . امیدوارم اندرزم را بگوش هوش بشنوید و با ضمیری روشن آنرا نیک دریابید و بخاطر بسپرید : همیشه با نیک منشی و مهر و دوستی زندگی کنید و در راستی و پاکی و مهر ورزی از یکدیگر پیشی جوئید. چه بیگمان از زندگی سرشار از خوشی و خوشبختی برخوردار خواهید شد. هات ۵۳ بند ۵

۱۰. مرد خردمند با آگاهی از اینکه عشق و ایمان به خدا سرچشمه راستی است گمراهان و زشتکاران را به پرورش منش پاک و انجام کار نیک و مهرورزی به دیگران اندرز خواهد داد و سرانجام ای خداوند جان و خرد همه زشتکاران با آگاهی از حقیقت بسوی تو خواهند آمد. هات ۳۴ بند ۱۰

۱۱. اهورامزدا را باید با ایمانی کامل و از روی راستی ستود چرا که او به ما نوید داده است که در پرتو خویشتن شناسی , راستی و نیک منشی میتوان به رسایی و جاودانگی راه یافت .

۱۲. نه به راست نه به دروغ هرگز سوگند مخور .

۱۳. سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی .

۱۴. زن ديگري را فريب مده تا روانت گناهكار نگردد .

۱۵. با زن فرزانه و شرمگين عروسي كن و او را دوست بدار.

۱۶.  قبل از جواب دادن تفکر کن.

۱۷. مغرور و خود پسند نباش؛ زیرا انسان چون مشك پر باد است و اگر باد آن خارج شود، چیزی باقی نمی‌ماند...

۱۸ . برای آدمی در زندگی،هیچ خیری بالاتر از پاکیزگی نیست.این پاکیزگی همان است که از قانون اهورمزدا به دست می آید،و پاکی و پاکیزگی قانون دین من است.

 ۱۹. خدای زرتشت بخشایشگر و پر جوشش است پس از کسی که میبخشد،نباید ترسید،تنها چیزی که باید از آن ترسید همان «ترس» است....

۲۰ . کسی که از راست کار پیروی می کند در روشنایی جایگاهی  برای خود خواهد گزید و کسی که دروغکار است،عمر درازی را در تیرگی با آه و ناله سپری خواهد کرد،او را وجدانش به توسط کردارش به چنین سر انجامی می کشاند...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 16:37  توسط دختر آریایی  | 

جاءالحق و زهق الباطل

 

ایول بابا خوب ترکوند حال کردم

نیازی به رای اون سبز پوشان سید نما هم نبود اگه اونام  به احمدی نژاد رای ندن احمدی نژاد رفته از تمام مردم که رای دادن مخصوصا اونایی که به احمدی نژاد رای دادن تشکر میکنم .

         

  دزدگیر ۸۸ خوش آمد خوش آمد

 

      

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 11:42  توسط دختر آریایی  | 

عظمت کوروش

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 18:7  توسط دختر آریایی  | 

عظمت پاسارگاد

کوروش بزرگ

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 12:39  توسط دختر آریایی  | 

افسانه تولد و بزرگ شدن کوروش بزرگ

هرودوت، تاريخ نگار قرن چهارم قبل از ميلاد، بهترين کس است که افسانه تولد کوروش را از بـقـيـه افسانه هاي ديگر توصيف کرده است. از نظر او آستياگ، پدربزرگ مادري او بود؛ که شبي در خواب مي بـيـند که دخترش ماندانا، به مقـدار خيلي زيادي آب توليد مي کند که تمام شهر و امپراطوري آن را فرا مي گيرد. موقعـي که مرد مقدس ( مغ - روحاني زرتشتي ) از خواب او مطلع مي شود، به او از پـيامد آن اخطار مي کند.
بـنابراين، آستياگ، پدر ماندانا، دخترش را به يک پارسي به نام کمبودجيه که يک اصيل زاده پارسي بود داد و گفت که او از يک ماد خيلي کمتر است و نمي تواند خطري داشته باشد. کمتر از يک سال از ازدواج ماندانا با کمبودجيـه نگذشته بود که آستياگ، دوباره خوابي مي بـيـند، که يک درخت مو از شکم دخترش ماندانا مي رويد که تمام آسيا را فرا گرفته است. مجوسان سريعـاً يک فال بد را پـيش بـيـني ميکنـند و به او مي گويـند که از ماندانا پسري زاده خواهد شد که تخت تو را بزور خواهد گرفت. پادشاه دنـبال دخترش فرستاده و او را تا موقعـي که پسرش را بدنـيا نياورده است تحت نظر شديد امنـيتي مي گيرد. بعـد از بدنيا آمدن بچه، چند نفر از اطرافيان شاه به يک نجيـب زاده ماد به نام " هارپاگوس " گفـتـند که شاه گفته بايد اين بچه تازه بدنيا آمده را برده و از بـيـن ببري و نگران چـيزي نباش. اما هارپاگوس تصميم گرفت که خودش بچه را از بـين نبرد.
بجاي آن، او يک چوپان سلطـنـتي را صدا کرده و به او گفت که فرمان پادشاه است و بايد اين بچه را از بـيـن ببرد و نگذارد که زنده بماند و اگر اين کار را نکند به کيفر و مجازات خواهد رسيد. اما همسر چوپان که باردار بود در نبود او يک پسر زائيد که مرده بود و وقـتي که چوپان به خانه آمد و زنش بچه را ديد او را راضي کرد که بچه را خودشان نگه داشته و بزرگ کنند. بجاي آن جنازه مرده بچه خودشان را به هارپاگوس نشان دهند و بگويـند که او همان بچه است.
کوروش بزودي يک پسر جوان برجسته و کارآمد شد و هميشه دوستانش را از قدرت رهبري که داشت تحت الشعـاع قرار مي داد. يک روز موقع بازي با ديگر بچه ها، او را به عـنوان پادشاه انـتخاب کردند. او بـيدرنگ و سريع اين نـقش را قـبول کرد، و پسر يک از بزرگان ماد را که نميخواست از او دستور بگيرد مجازات کرد. پدر بچه مجازات شده به آستـياگ شکايت کرد و همه چـيـز را برعکس و وارانه جلوه داد که بتواند کوروش را تـنـبـيه بکند. موقعـي که آستـياگ از او پرسيد که چرا اين گونه وحشـيانه رفتار کرده است، کوروش به دفاع از خود پرداخته و گفت که او نـقـش يک پادشاه را بازي مي کرد و بايد کسي را که دستور او را عـمل نکرده است، تـنـبـيه کند. آستياگ سريعـا متوجه شد که اين سخنان يک بچه چوپان نـيـست و متوجه شد که او نوه خود و فرزند ماندانا دخترش است. بعـدا آن داستان بوسيله چوپان، اگر چه به بـيـميلي و اکراه اما تاًيـيـد شد. به همين خاطر آسـتـياگ، هارپاگوس را بخاطر آنکه فرمانـش را انجام نداده بود تـنـبـيه کرد و بدن پسرش را غـذاي سلطـنـتي درست کرد. بنا بر نظر مجوسيان پادشاه به کوروش اجازه داد که به پارس پـيـش والدين واقـعي خود برگردد.
هارپاگوس با خود عـهد کرد که انـتـقام مرگ پسرش را با تـشويـق کردن کوروش، با به تصرف درآوردن تخت پدر بزرگش بگيرد. هرودوت تشريح مي کند که هارپاگوس نـقـشه خود را بر روي يک کاغـذ کشيـد و در شکم يک خرگوش صحرايي تازه شکار شده گذاشت. سپس شکم خرگوش صحرايي را دوخته و آن را به يکي از نديمان خاص خود داد، و او را بصورت يک شکارچي راهي پارس شد و آن خرگوش را به کوروش داده و گفت که بايد شکمش را باز کند. او بعـد از خواندن نامه هارپاگوس، بفکر گرفتن قدرت از آستياگ شد. موقـعي که نـقـشه او به مراحل حساس خود رسيد، قبايل پارسي را تـشويـق کرد که طـرفدار او باشـند تا بـتوانند که يوغ بندگي آستياگ و ماد را از گردن خود به در افکنند. کوروش موفـق شد که پدربزرگ خود، آستياگ را سرنگون کند و فرمانرواي ماد و پارس شود.
چگونگي تولد کوروش که بوسيله هردودت به زيـبايي و جذابـيت کامل گفـته شده و به واقعـيت برطبق شواهد بسيار نزديک است، هنوز منـبع قابل اطميـناني براي خيلي ها است.کوروش کبیر (529-580 قبل از میلاد) اولین امپراتور هخامنشی بود. او کسی بود که حکومت پارس را با در هم آمیختن دو قبیله اصلی ایرانی - مادها و پارسیان- به وجود آورد. از او به عنوان کشورگشایی بزرگ یاد شده است زیرا در زمانی، حاکم بزرگترین امپراتوریهایی بود که تا کنون به وجود آمده اند. او به خاطر بردباری بی مانند و رفتار بزرگ منشانه اش در برابر مغلوبین جنگ نیز شهرت فراوانی دارد.
کوروش به محض غلبه بر مادها، دولتی را برای این قلمرو خود در نظر گرفت و مامورین دولتی را از بین بزرگان هر دو قبیله برگزید. پس از فتح آسیای صغیر(شبه جزیره بزرگی که در میان دریای مدیترانه و دریای سیاه قرار دارد)، کوروش سپاه خود را به سمت مرزهای شرقی حرکت داد. با ادامه حرکت به سمت شرق، او سرزمینهای مسیر خود تا رود سیحون ( آمودریا) را فتح کرد و پس از عبور از سیحون، به سی دریا در آسیای مرکزی رسید و در آنجا به منظور دفاع از این مرزها در برابر هجوم قبایل کوچ نشین آسیای مرکزی، شهرهایی با برج وباروی مستحکم و نیرومند بنا کرد.
پیروزیهای کوروش در شرق موجب شد تا موقعیت برای فتح غرب مناسب شود.حالا نوبت بابل و مصر بود. زمانی که کورش بابل را فتح کرد، به یهودیان ساکن آن اجازه داد تا به " سرزمین موعود" باز گردند و با برخورد توام با احترام و مدارا با اعتقادات مذهبی و آداب و رسوم نژادهای دیگر، به عنوان یک فاتح آزادی بخش، مشهور شد و امروز نام کوروش، به عنوان یکی از محبوب ترین و مورد احترام ترین امپراتوران در تاریخ به ثبت رسیده است.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 15:43  توسط دختر آریایی  |